جستجو

تبلیغات



قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد...

    تا آن زمان که حدود چهل سال داشت خیلی اهل دین و دیانت نبود. خان قشقایی بود. تار می زد...

    دست بر قضا تارش نیاز به تعمیر پیدا کرد، به اصفهان آمد برای تعمیر تار... برخورد به پیرمرد صاحب نفسی. از پیرمرد پرسید: مغازه تعمیر تار کجاست؟ 

    پیرمرد جواب داد: مغازه تعمیر تار فلان جاست ولی جوان، همانطور که تار آدم خراب می شود، تار دل آدم هم خراب می شود ها.

    جوان جواب داد: تار دل آدم را کجا تعمیر می کنند؟

    پیرمرد اشاره کرد به حوزه علمیه ای که در آن نزدیکی بود و گفت: تار دل آدم را آنجا درست می کنند...

    این جمله کرد آنچه را که باید می کرد. جوان نامه نوشت به پدر و مادرش که پدر، مادر، من فعلا اصفهان هستم...

    آن روزها حوزه اصفهان در اوج شكوفايي بود. آنجا بود تا شد استاد جهانگیرخان قشقایی...استاد فقه، اخلاق، عرفان، فلسفه، ریاضیات و نجوم...عظمت علم و معرفتش را از شاگردانی می شود فهمید که تربیت کرد، اعاظم علما و عجایب عرفا...آیه الله بروجردی، آقا شیخ مرتضی طالقانی، حاج آقا رحیم ارباب، سید جمال گلپایگانی و شیخ محمد خراسانی...

    تا سال ها هر که می خواست اظهار فضل کند می گفت شاگرد خان بوده است...


    این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 9 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : تعمیر ,پیرمرد ,اصفهان ,مغازه تعمیر ,
    قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد...

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 9 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر